بایگانی موضوع «تفلسف‌های خلواره »

آدمها خیلی مشتقاند به خودشان دروغ بگویند و خودشان را فریب دهند. و صد البته که این را رد می کنند! اما نکته جالب اینجاست که در این فریب خودبافته غرق می‌شوند و جالبتر از آن، داعیه دار هم می‌شوند و بر مبنای آن فریب، و حتی به آن فریب افتخار و فخرفروشی هم می‌کنند!
آی آدمها…!

ادامه...

خیلی مهم است که فرد خودش به این نتیجه برسد که باید تغییر کند. تا این یقین درون فرد حاصل نشود، میل به تغییر هم ایجاد نخواهد شد. و اگر میل به تغییر نباشد، تنها تعارفات و آرزوهایی خواهد بود در مدح تغییر و لزوم آن!

ادامه...

اگر آن «سوال اساسی» پرسیده نشود؛ اگر آن سوال اساسی برای آدم سوال نشود و مثل خوره به جان آدم نیافتد، بقیه سوالها نه اینکه بی‌تاثیر باشد، ولی بازدهی‌اش بسیار پایین‌تر است…

ادامه...

- دو شبکه «من و تو» مدتی هست که راه افتاده‌اند تا با روش و مدلی متفاوت از فارسی وان، اهدافی متفاوت از فارسی وان را پیش ببرند.هر چند کلیت هدف مشابه است. – یکی از این شبکه ها برنامه‌ای دارد به اسم «بفرمائید شام»… از آن دست برنامه‌ها که مثل خود شبکه فارسی وان […]

ادامه...

ضمن احترام به دوستان… (معمولا) هر چه آدمها بیشتر داعیه آزاداندیشی، لیبرالیسم، آزادی بیان و امثالهم را دارند، دگم‌تر هستند و آگاه و ناخودآگاه نگاه بسته‌تری و انعطاف‌پذیری کمتری دارند و امثالهم!   موارد کاربرد: دین، سیاست، فرهنگ، هنر، اندیشه، زندگی… و امثالهم!

ادامه...

مساله بغرنج فلسفی: اگر جدول خیابان نبود، بودجه آخر سال شهرداری چی می‌شد؛ یا اگر بودجه آخر سال شهرداری نبود، جدولهای نو خیابان چه می‌شدند؟!

ادامه...

و من در این اندیشه‌ام که آیا دوست سفرکرده ما، که بسان سرور ما با دعوت نرفت، و در دیار غربت، بسان سرور ما غریب نماند، و با جشن هالووین به استقبالش رفتند، آیا… آنجا… عاشورایی هم داشت؟!

ادامه...

دور باطل زده‌ام قصه من، دور سرگشتگی و حیرانی است
بعد سرگشتگی و حیرانی، باز هم حیرت و سرگردانی است

ادامه...

به تلخی خنده‌ام می‌گیرد از کسانی که فکر می‌کنند آزادانه فکر می‌کنند و نمی‌دانند دیگران دارند به آنها القا می‌کنند که چگونه فکر کنند! طفلکی‌ها گمان می‌کنند آزاداندیشی را به حد اعلا رسانده‌اند!

ادامه...

با اینکه چند سالی است مشغول درس خواندن هستم، اما تقریبا شش سال می‌شود که تحصیل واقعی و به معنای صحیح کلمه‌اش دیگر نداشته‌ام. به خصوص که از وقتی مزه تدریس به زیر زبان و دندان رفته، دیگر روحیه شاگردی و سرکلاس نشینی هم رفته است!
اما مدتی است توفیقی مهیا شده و در کلاس‌های خوبی شرکت می‌کنم که باعث شده پس از سالها دوباره لذت شاگردی و تلمذ را احساس کنم!

ادامه...