وقتی سر آدم خیلی خیلی شلوغ می‌شود، به بعضی کارها نمی‌رسد؛

وقتی آدم به بعضی کارها نرسید، فکرش درگیر کارهای کرده و نکرده می‌شود؛

وقتی فکرش درگیر شد، به اهل و عیال کمتر از همیشه دقت و ارتباط دارد؛

وقتی این تعامل با خانواده کمرنگ شد، آرامش خانواده کمتر می‌شود؛

وقتی آرامش خانواده کم شد، یعنی انتظارات عاطفی خانواده برآورده نشد، آنوقت ذهن آدم ناآرامتر می‌شود؛

وقتی ذهن آدم ناآرام شد، مشغول شد، آنوقت به کارهایش نمی‌رسد؛

وقتی آدم به کارهایش نرسید، خیلی خیلی سرش شلوغ می‌شود… و قس علی هذا…!

و این می‌شود زنجیره حوادث…

دور باطل زده‌ام قصه من، دور سرگشتگی و حیرانی است
بعد سرگشتگی و حیرانی، باز هم حیرت و سرگردانی است

نظر بدهید

XHTML:می‌توانید از این برچسب‌ها استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

ضروری
شما می‌توانید دیدگاه‌های این مطلب را از طریق خوراک نظرات RSS 2.0 دنبال کنید. شما می‌توانید دیدگاه خود را بنویسید، یا دنبالک مطلب را در سایت خود قرار دهید.