دو روز بعد از تولدت، یعنی فردای همان روز که مرخص شدیم برای واکسن و شنوایی سنجی رفتیم بیمارستان. هر دو بدون مشکل انجام شد، اما دکترت گفت احتمال زردی داره باید آزمایش بدین و از لگنش هم سونوگرافی کنین. ضمنا برای تست غربالگری هم باید می بردیمت. از ترس اینکه درد داشته باشی و وقتی سوزن بهت می زنن گریه کنی، دوست نداشتم باشم، اما با سلام و صلوات کنارت ایستادم. خواب بودی که سوزن و برای غربالگری به پات زد. فقط یک کم تکان خوردی و اصلا گریه نکردی! خیالم راحت شد.

برای آزمایش هم بابا باهات بود و گفت گریه نکردی. سونوگرافیت هم انجام شد و خدا رو شکر هیچ مشکلی نبود. ۱۲ روز اول خانه خودمون بودیم و مامان جون با ما بود، اما از روز ۱۳ اومدیم خونه مامان جون اینا. بعضی روزا آروم بودی و بعضی روزا حسابی گریه می کردی. احتمالا بیشتر گریه هات به خاطردل دردت بود. من روزای اول حسابی هول می شدم و با تو می زدم زیر گریه و خودم هم گریه می کردم. متاسفانه کمر درد من بیشتر شده بود و وقتی دکتر رفتم ازم خواسته بود تا تو رو بغل نکنم! اما مگه می شد! مرتب با بابا می بردیمت برای چکاپ قد و وزن، همه چیز مرتب بود.

موضوع: عمومی
نظر بدهید

XHTML:می‌توانید از این برچسب‌ها استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

ضروری
شما می‌توانید دیدگاه‌های این مطلب را از طریق خوراک نظرات RSS 2.0 دنبال کنید. شما می‌توانید دیدگاه خود را بنویسید، یا دنبالک مطلب را در سایت خود قرار دهید.