۲۳
فروردین

با اینکه جز بچه های ریز میزه نبودی اما من که جرات نداشتم ببرمت حمام. البته چون پسر بودی خودمم راحت کردم و گفتم که باباش باید ببره!

اولین حمام بعد از بیمارستانت رو با مامان جون و خاله نجمه رفتی.

انگار تو این قضیه کشیدی به خودم. عاشق آب. معمولا تو حموم ساکت بودی و جم نمی خوردی. امیدوارم که همیشه همینطور باشی!


موضوع: عمومی
یک نظر
  1. نجمه می‌گه:

    آخ نازدانه نمی دونی چه حسی داشتم وقتی بردمت حموم. هم یه کم ترس و لرز داشتم هم وقتی می دیدم که آروم رو پامی و وقتی آب ( مخصوصاً گرم) رو بدنت ریخته می شه کیف می کنی و صدات در نمیاد خودمم کلی کیف می کردم . روزی بود واسه خودش. ولی دفعه های بعدی که بردمت کلی ماساژت می دادم و تو کلی خوش به حالت می شد. دوست دارم خاله جونی . بوس فراوان.

نظر بدهید

XHTML:می‌توانید از این برچسب‌ها استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

ضروری
شما می‌توانید دیدگاه‌های این مطلب را از طریق خوراک نظرات RSS 2.0 دنبال کنید. شما می‌توانید دیدگاه خود را بنویسید، یا دنبالک مطلب را در سایت خود قرار دهید.