دوره فرودین ماه ۱۳۹۰ نوبت ما بود. همه گفتن لازم نیست با بچه خودت و اذیت کنی و مهمانی بدی، اما من از بس از اول به همه گفته بودم نظم و رعایت کنن و صف و بهم نزنن گفتم می اندازم اما بیرون. از آقا رضا خواستم بساط جوجه کباب و راه بندازه و منم برنج آماده کنم و بریم بیرون.

هوای جمعه رو که چک کردیم زده بود آفتابی با احتمال بارندگی! به خاطر همین خونه رو هم که تقریبا از تولد تو درست و حسابی تمیز نکرده بودیم آماده و مرتب کردیم که شایدم مجبور شیم بیایم خونه.

اول خواستیم پارک نزدیک خانه مان، پرواز بریم، اما راستش از ترس گربه پیشنهاد چیتگر را قبول کردیم!

هوا عالی بود، آفتابی با یک نسیم ملایم و لذت بخش! تمام راه و خواب بودی! آنجا یک کم گذاشتیمت تو آفتاب تا حسابی کیف کنی، خودمون هم کلی بازی کردیم. خلاصه که خیلی خوش گذشت و خدا رو شکر همه چیز به خیر و خوشی گذشت و تو هم پسر گلی بودی و اذیت نکردی!

موضوع: عمومی
یک نظر
  1. نجمه می‌گه:

    خالت هم که من باشم کلی قربون صدقت رفتم و باهات عکس انداختم و یواشکی از مامانت بوست کردم و دعا کردم که همیشه تنت سالم باشه جوجه قشنگه.

نظر بدهید

XHTML:می‌توانید از این برچسب‌ها استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

ضروری
شما می‌توانید دیدگاه‌های این مطلب را از طریق خوراک نظرات RSS 2.0 دنبال کنید. شما می‌توانید دیدگاه خود را بنویسید، یا دنبالک مطلب را در سایت خود قرار دهید.