وقتی بابا پیشنهاد سفر شمال را برای هدیه اولین سال مادر شدنم و تولد تو داد، خیلی استقبال نکردم؛ راستش نمی دونستم این بار بابا می خواد حسابی سنگ تموم بزاره و یه سفر لوکس ما رو ببره، از اون سفرایی که خیلی باهاش موافق نیست! هتل پنج ستاره تو نمک آبرود، یه اتاق رو به دریا، بدون هیچ آشپزی و کلی خرید! همه اون چیزایی که من خیلی دوست دارم.

این اولین سفرسه تایی ما بود. رفتنی بیشتر راه و خواب بودی.

وقتی رسیدیم اولین جایی که رفتیم لب ساحل بود. همه چیز فوق العاده بود و من دوست داشتم تو هم همه لذت های سفر رو درک می کردی. کنار آب ذوق داشتی و می خندیدی، اما مطمئن نبودم این خندیدن تو به دلیل بودن تو اون فضای قشنگ باشه!

شب اول ماندن حسابی گریه کردی؛ من مدام فکر می کردم الان اتاق های دیگه از صدات اذیت میشن و یه تذکری به ما میدن. بابا هم که شب قبل شب کار بود و صبح استراحت نکرده بود، حسابی خسته بود. مدام بلند می شد و می خواست تو رو بغل کنه شاید بتونه آرومت کنه! اما امون از تو و گریه هات!

بالاخره حوالی دو نیمه شب بود که خوابت برد.

برای صبحانه  که رفتیم، کلی بچه قد و نیم قد و کالسکه دیدیم. انگار بیشتر خانواده هایی که بچه های کوچک داشتن زمان و مناسب سفر دیده بودن. خیلی جالب بود مدام پدر و مادرا بچه ها رو بهم نشون میدادن و از جلوی تو که رد می شدن می گفتن: «وای! چه بچه قشنگی!» فکر می کنم کوچولوترینشون تو بودی که اون موقع چهار ماه و نیمت بود.

آن روز لب ساحل با دیدن جت اسکی کلی ذوق کردیم، اما مطمئن بودم که با تو نمی تونستیم سوار شیم. بابا برای بلیط که رفت بهش گفته بودن با بچه نمیشه! ما هم که کسی و نداشتیم تو رو پیشش بزاریم. بنابراین سوار قایق موتوری شدیم و با هم یه چرخی تو آب زدیم. اون جلوها که رفتیم بابا می خواست تو رو بکنه تو آب اما آب سرد بود و من ترسیدم که به جای ذوق کردن شروع کنی به گریه.

بعد از ظهر اون روز رفتیم تله کابین. از اون بالا همه چیز فوق العاده بود. دریا و طبیعت سبز شمال رو می شد دید. گوشیم و که اونم هدیه تولد تو و عیدی اون سال بابا بود و خیلی دوستش داشتم برداشتم تا از تو و اون منظره ها فیلم بگیرم و برات نگه دارم تا بزرگ که شدی ببینی. تو آغوشی تو بغل بابا بودی. اما اون بالا یه کم ناآرامی کردی و مدام می اومدی تو بغل من یا می رفتی بغل بابا.

سوار سورتمه هم که خواستیم بشیم با تو نذاشتن! به بابا گفتم بی خیالش شیم. اما اون گفت تک تک میریم. باید هیجانش و تجربه کنی!

پایین که اومدیم گیج خواب بودی، اما نمی خوابیدی! اون روزا خواباندن تو کار خیلی سختی شده بود. قرار شد من برم خرید و بابا تو رو تو ماشین بچرخونه تا خوابت ببره. همون موقع مامان جون زنگ زد و گفت چرا گوشتیت خاموشه!

همون موقع بود که فهمیدیم گوشیم گم شده! بابا می گفت دست خودت  بود و من می گفتم تو تله بعد از اینکه فیلم گرفتیم دست اون ماند. هیچ کدوم یادمون نمیومد اون بالا که هی مدام وسایل و بهم می دادیم و تو رو جا به جا می کردیم، کیف گوشی و دیده باشیم. دیگه کار تله ها تموم بود و نمی شد برگردیم بالا، اما از اطلاعات سراغ گرفتیم و شماره تماس دادیم. بابا که رفت اطلاعات، تو بغل من بودی و من عین بارون بهار اشک می ریختم. تو مات مونده بودی و من ناراحت از اینکه هدیه بابات گم شد. شاید اگه اون هدیه بابا نبود انقدر حال من گرفته نمی شد، اما حیف که …

با چشم گریون برگشتیم هتل. حال و حوصله شام و نداشتم، گفتم تو رو بخوابونیم بعد می گیم شام و بیارن تو اتاق. برای اینکه راحت تر بخوابی، بابا بردت حموم تا به اصطلاح خودش خستت کنه.

شنبه صبح رفتیم رامسر. کنار جایی که رفتیم برای ناهار یه مغازه بود که رفتیم یه نگاهی بندازیم. فروشنده خانم جوانی بود که اومد تو رو از بغل بابا گرفت و کلی قربون صدقت رفت. وقتی هم می خواستیم بریم با اصرار می گفت چیزی پرو کنیم تا تو رو بیشتر بغل کنه. یکی دیگه هم اجازه گرفت تا ازت عکس بندازه! می گفتن برای پسرتون یه آویز آبی بندازین که چشم نخوره!

رامسر رفتیم جواهرده. به نظرم از اسمش پیداست که چه جای قشنگ و خوش منظره ای هست. تو جاده مه سنگین بود و خیلی راحت نمیشد مسیر و دید. دلم نیومد هوای اون جا رو استشمام نکنی. بغلت کردیم و یه کم از ماشین پیاده شدیم و حظ بردیم.

قرار بود همون شب برگردیم که خوش بختانه بابا تونست شیفت کارشو جابه جا کنه و یه شب دیگه هم موندیم. اون شب و رفتیم چالوس و هتل ملک موندیم.

یکشنبه هم یه کم رفتیم خرید و بعد از ناهار برگشتیم به سمت تهران. برگشتنی اصلا تو صندلیت نمی موندی و بیشتر راه و تو بغل مامان بودی!

موضوع: عمومی
نظر بدهید

XHTML:می‌توانید از این برچسب‌ها استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

ضروری
شما می‌توانید دیدگاه‌های این مطلب را از طریق خوراک نظرات RSS 2.0 دنبال کنید. شما می‌توانید دیدگاه خود را بنویسید، یا دنبالک مطلب را در سایت خود قرار دهید.